یکشنبه دهم آبان 1388
سینما ایدئولوژی
شاید سرگئی آیزنشتاین بنیانگذار سینمای ایدئولوژیک باشد.شاید نگاه آیزنشتاین به سینما ابزاری باشد. اما به خوبی می فهمید که برای استفاده ی درست از این ابزار باید به فرم آن اهمیت بسیاری بدهد. پس سعی کرد تا جایی که می تواند تدوین و فیلمبرداریش را ارتقا دهد. و حالا ما از او به عنوان پدر فن تدوین و حتی از پدران سینما یاد می کنیم.
تدوین یا قلم آیزنشتاین
چیزی که در سینمای آیزنشتاین بیشتر به چشم می آید تدوین است. و پس از آن قاب بندی و فیلم برداری. او برای بیان اندیشه اش و نگاه مارکسیستیش از همنشینی تصاویر استفاده می کرد. یعنی معتقد بود می توان از همنشینی دو تصویر به مفهوم سومی رسید.کاری که او با تدوین می کرد در سه سطح قابل بررسی است. قبل از بررسی این سه سطح در فیلم اکتبر ۱۷ بد نیست که کلیت داستان فیلم را هم بدانیم :
اکتبر ۱۷ درباره ی حکومت هشت ماهه کرنسکی است و تضادش با کمیته ی انقلابی و عملکرد محافظه کارانه اش که از دید مارکسیست ها تفاوت زیادی با حکومت تزار نداشته است. به خصوص سیاستی که در قبال جنگ جهانی در پیش می گیرد و با آلمان مجددا وارد جنگ می شود و قحط و بدبختی که ادامه پیدا می کند.اگرچه تدوین اکتبر (به همراه رزمناو پوتمکین) از ظریف ترین کار های آیزنشتاین است اما این سه سطحی که در ادامه می آورم در بیشتر کار های او دیده می شود :
تدوین گرافیکی: بسیاری از این همنشینی ها بر اساس تضاد دیالکتیکی هگل شکل گرفته است. آیزنشتاین معتقد بود از طریق تضاد تصاویر می توان به حداکثر تاثیر و مشارکت فکری بیننده رسید.می توان با ردیف کردن درست تصاویر و استفاده از فن تدوین حداکثر احساس را در بیننده ایجاد کرد .پس تا جایی که می توانست از تضاد استفاده می کرد.مثلا نمایی از سربازی در حال خنده( به سمت راست) را قطع می کند به عقابی که به سمت چپ نگاه می کند. (سکانس سوم فیلم اکتبر) . یا در صحنه ایی سقوط مجسمه ی تزار را می بینیم و در چند صحنه بعد می بینیم که مجسمه دوباره به سر جای خود بر می گردد.
تز + آنتی تز = سنتز
سقوط مجسمه ی تزار + بازگشت مجسمه تزار = حکومت کرنسکی همان حکومت تزار است.
البته همه ی این همنشینی صرفا بر اساس تضاد نیست. به طور کلی آیزنشتاین سعی می کند که از همنشینی تصاویر به معنای سومی برسد تا به واقعه یا صحنه ایی عمق ببخشد. مثلا در نمایی از فیلم اکتبر ۱۷ توپ جنگی نشان داده می شود. در نمای بعدی بچه ها و زن های گرسنه و قحطی زده را می بینیم. که به معنای سومی می رسند : جنگ عامل فقر است.
او اینگونه سعی می کند که به وسیله ی تدوین مقاله بنویسد. مقاله ایی مارکسیستی در تایید اندیشه های حزب. به کمک نظریات هگل و تسلط به فن تدوین. خودش نام این کار را مونتاژ فکری گذاشته بود.
تدوین زمانی: کار دیگری که آیزنشتاین انجام می دهد شکست زمانی است. یعنی اگر دو تصویر به دنبال هم بیایند(به صورت موازی) لزوما به این معنا نیست که زمان تصویر دوم بعد از تصویر اول است. بسیاری از تصاویر می تواند مربوط به یک بازه ی زمانی باشد. و یا حتی تصاویر واقعه ایی میان تصاویر رویدادی جای بگیرد که به لحاظ زمانی فاصله ی زیادی با هم دارند. مثلا تصاویر شروع جنگ و افتادن بمب و قحط و بدبختی در میان تصاویر قرار داد هایی که دولت موقت می بندد می آیند. در حالی که شروع جنگ مربوط به مدتی بعد از عقد قرار داد بوده است. اما آیزنشتاین با همنشینی این تصاویر سعی می کند که عامل جنگ و بدبختی را دولت موقت معرفی کند. یا اینکه زمان کش می آید و بیشتر از آنچه که هست طول می کشد.مثل سکانس مشهور افتادن اسب تیر خورده از پل متحرک.
تدوین فضایی : همانطور که در تدوین زمانی دیدیم که آیزنشتاین زمان ها را می شکند در میان همین کار گاه فضا را هم می شکند. مثلا تصاویر قحطی و جنگ و کاخ دولت موقت پشت سر هم ردیف می شوند و مفاهیم را به یکدیگر متصل می کنند.
زیبایی های بصری و نظری
نمی توان از کنار بسیاری از کار های آیزنشتاین ساده گذشت.هرچند ساده به نظر می رسند اما اگر این کار ها را با توجه به زمانشان بسنجیم کارهایی خلاقانه خواهند بود. مثل تصویر هل دادن توپ که آیزنشتاین برای القای حرکت در این تصویر قابش را کج می گیرد. یا کوتاه بودن نما ها بر خلاف سینمای کلاسیک هالیوود به منظور افزایش ریتم روایت صورت نمی گیرد. بلکه آیزنشتاین سعی می کند با همنشینی هر چه بیشتر تصاویر عمق و معنای بیشتری به یک واقعه ببخشد. به همین دلیل وقتی قرار است که اتفاق مهمی بیافتد که مضمون اصلی فیلم هم در آن نهفته است تعداد تصاویر و نما ها بیشتر می شود و زمان آن کوتاه و کوتاه تر می شود. مثلا در فیلم دایره ی سرخ ژان پیر ملویل در اکثر سکانس هایی که قرار است اتفاق مهمی بیافتد برای جلب توجه و القای هیجان زمان هر تصویر کوتاه می شود و تعدادشان در همان سکانس بیشتر از میانگین کل فیلم می شود. اما اتفاقی که در سکانس سوم فیلم اکتبر می افتد صرفا جلب توجه و تمرکز بیینده نیست.بلکه هر تصویر معنای تازه ایی به آن واقعه می بخشد که در همنشینی با باقی تصاویر می تواند به معنای سومی برسند.
تجدید نظر
سرگئی آیزنشتاین سال های پایانی عمر کوتاهش ممنوع الفعالیت شده بود. بخاطر سفر هایی که به کشور های غربی داشت محکوم به همکاری با نظام های سرمایه داری شد. هرچند بخاطر یک عمر فیلمسازی و فعالیت در راستای اهداف حزب به سیبری فرستاده نشد اما دیگر حق نداشت که فیلم بسازد. و یا آنقدر سنگ می انداختند جلو پایش که خودش از این کار چشم پوشی کند. او در سفری که به غرب داشت با سینمای هالیوود بیشتر آشنا شد و با روشن فکران زیادی دیدار کرد. می گویند جیمز جویس بعد از دیداری که با او داشته گفته است که اگر یک نفر اولیس را فهمیده باشد و بتواند فیلمش کند آیزنشتاین است. آیزنشتاین پس از بازگشت از این سفر در بسیاری از نظریاتش تجدید نظر کرد. و شاگردانش نظریات جدید او را به صورت کتاب و مقاله چاپ کردند. مثلا اگر در فیلم اکتبر( و البته بیشتر فیلم هایش) دنبال شخصیت اصلی بگردیم با یک فرد مواجه نمی شویم.فیلم های او درباره ی جمع است و بازیگران فیلم های او به اصلی و فرعی تقسیم نمی شوند. اما او بعد ها سر کلاس هایش گفته یکی از بزرگترین اشتباهاتش همین بوده است. به جزئ پرداختن تاثیر خیلی زیاد تری می تواند داشته باشد تا به کل پرداختن. از دیگر تجدید نظر هایی که داشته است مربوط به تدوین گرافیکی می شود. سر کلاس هایش می گفته که با طراحی درست میزانسن می توان همان تاثیری که بوسیله ی تدوین گرافیکی ایجاد می شود را ایجاد کرد. و حتی سر تمرین به شاگردانش گفته است سکانس قتل جنایت و مکافات را در یک بگیرند.
سرگئی آیزنشتاین هرگز فرصت این را پیدا نکرد که ایده های تازه اش را به اجرا در بیاورد.
پ.ن : بابت تاخیر متاسفم. سعی کردم عکس ها با یادداشت هماهنگ باشد و کل این مدت دنبالش بودم اما متاسفانه نیافتم.
منابع : تدوین فیلم و ویدئو / کریتندن,راجر / ترجمه روبرت صافاریان / نشر مرکز
دیوید
دوشنبه ششم مهر 1388
نگاهی به کابینت دکتر کالیگاری
نمی دانم ظهور سینما در آغاز قرن بیستم را باید اتفاقی مثبت ارزیابی کرد یا منفی. اما بدون شک زمانه باعث شد که پدران ما سینما را هنری سیاسی – اجتماعی ببینند . که البته میراثشان همچنان باقی است.
آغاز قرن بیستم مصادف بود با پیدایش کمونیسم در شوروی . هنرمندان متعهد مارکسیست بر خود واجب می دانستند که برای خلق بسازند و فیلم هایشان را تا می توانند سیاسی کنند. که البته از این رهگذر جریان مونتاژ شوروی پیش آمد و نظریاتی که داشتند در زمینه ی تدوین. کمی آنطرف آلمان بود با اوضاع اقتصادی - سیاسی نا به سامان و بهم ریخته. و آینده ای تیره و تار که بدبینی را میان هنرمندان به امری عادی بدل می ساخت. هنرمندان آلمانی هم برای به تصویر کشیدن این دوران از پدرانشان در نقاشی تقلید کردند (شما بخوانید درس گرفتند) و به سبک اکسپرسیونیسم روی آوردند که در میزانسن بروز می یافت.
دیوید
ادامه مطلب
شنبه هفدهم فروردین 1387
خشونت شرقی
دیوید کراننبرگ اگر یکی از بهترین کارگردانان زنده ی سینما نباشد بی شک از مشهورترین آن هاست.فیلم های او به علت سبک خاصشان شهره ی عوام و خواص هستند.آخرین ساخته ی این کارگردان وعده های شرقی با وجود تفاوت های که با باقی آثار او دارد اما همچون گذشته مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.هرچند با فیلم قبلی او یعنی تاریخچه ی خشونت شباهت هایی دارد.
به طور کلی فیلم های کراننبرگ سه مولفه ی اصلی دارند :
دیوید
ادامه مطلب
سه شنبه یازدهم دی 1386
به کجا چنین شتابان؟

در قرن بیست و یکم به سر می بریم.دیگر خبری از شاهکار های دهه های 50-70 نیست.نتنها محتوا مثل سابق حرفی برای گفتن ندارد.بلکه فرم هم قابل مقایسه با گذشته نیست.همه جا را فیلم های صرفا تجاری گرفته است.حتی اروپایی ها هم کم پیش می آید که اروپایی بسازند.سعی می کنیم سطع توقع خود را پایین آوریم تا بتوانیم فیلمی برای دیدن داشته باشیم.اما این راه حل نیست.پاک کردن صورت مساله است.در همین بین ناگهان کن لوچ را می بینیم که متعلق به نسل گذشته است و هنوز فیلم می سازد.انگار تیر آخرمان است.اگر باد بر مرغزار می وزد(یکی از آخرین ساخته ها ی این کارگردان)خوب از آب در نیاید باید رویای فیلم خوب دیدن را تا مدتی دیگر فراموش کنیم .با ترس و لرز پایش می نشینیم.از همان صحنه های ابتدایی تمام نگرانی هایمان برطرف می شود.شاهد از معدود فیلم های خوب قرن بیست و یکم هستیم.
دیوید
ادامه مطلب
جمعه ششم مهر 1386
اسطوره ها هم می میرند
همیشه در همه ی هنر ها افرادی وجود داشته و دارند که اسمشان از شخصیت و توانایی های هنریشان خیلی بزرگ تر است.علت این اتفاق گاه سوتفاهم است و گاه حمایت های ویژه از سوی دولتمردان.این اتفاق در سینما بیشتر به قوع می پیوندد.زیرا سینما هنری است که چندان و از تمای جنبه ها شناخته نشده اشت.نمی توان به یقین گفت که کارگردانی به قدری در این زمینه توانا شده است که شانس تماشای کار ضعیف دیگری از او نداریم.
در سینما نمی توان به درستی و با معیار خوبی در مورد آثار قضاوت کرد.که این خود می تواند عامل تفاوت و تمایز هنر هفتم و دیگر هنرها باشد.مانند نقاشی و بزرگانی همچون داوینچی و پیکاسوکه عادی ترین آثار خصوصی آن ها شاهکاری ناب بوده است و....
دیوید
ادامه مطلب
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
The Wall
سال 1984 المان شرقی در دست کمونیستهاست(شاید شروع فیلم در این سال ما را ناخودآگاه یاد رمان مشهور و دوست داشتنی اورول بیندازد.)سرکوب مخالفان و اندیشمندان,دانشجویان و هنرمندان در اوج خود است.هنوز هنرمندانی هستند که به اصالت کمونیسم اعتقاد دارند اما المان شرقی را دور شده از هدف اولیه اش می دانند.گروهی هم اعتقاد قلبی و ایمانی محکم به حکومت دارند و برای پا بر جا ماندن آن دست به هر کاری می زنند .گرد وایسلر یکی از ماموران اطلاعات جاسوسی المان شرقی از همین گروه است.اما در جریان یکی از جاسوسی هایش متوجه عمق جنایت این حکومت و زیبایی عشق و لطافت هنر می شود...
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
بر همسایه ی خود شهادت دروغ مده
کریستف کیشلوفسکی در سری ده تایی ده فرمان بیشتر به موضوعات اجتماعی و زندگی روز مره ی مردم عادی پرداخته است.درست همانظور که ده فرمان حضرت موسی به همین منظور و برای هدایت زندگانی بشر داده شده است.ده فرمانی که اصلیترین فصول زندگی انسان ها را شامل می شود.آیا زندگی اجتماعی با تمام پیچیدگی هایش در همین ده فرمان اصلی خلاصه می شود؟قاعدتا باید اینگونه باشد.پشت هر فرمان هزاران حرف خوابیده و این فرمان ها سرفصل های مباحث پیچیده و گسترده ایی هستند.کیشلوفسکی هم دقیقا همین کار را کرده و با همین ده سر فصل ده فیلم متفاوت ساخته.در هر فیلم یکی از این فرمان ها را موضوعیت قرار داده و به پیچیدگی های زندگانی آدمی می پردازد
دیوید
ادامه مطلب
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
بخاطر انسانیت
بعد از هر انقلابی جدا از مسائل سیاسی اش جو فرهنگی خاصی به وجود می آید.هرچند قرار نیست این فضای فرهنگی باز دائمی باشد اما برای جوانان ایده آلیستی که پر از شور هستند بسیار لذت بخش و امیدوار کننده است.کافیست که بخاطر بیاورید اوایل انقلاب را یا اگر سنتان مثل من به آن سال ها قد نمی دهد بار ها پای صحبت های پدرهایتان نشسته باشید تا از امید ها و گریز ها و شور هایی که در آن زمان وجود داشته برایتان گفته باشند.نشر بسیاری از کتاب ها و اکران بسیاری از فیلم های ممنوعه از لذت بخش ترین بخش های این فضای فرهنگی بوده.یکی از این فیلم ها Z بود.همیشه پدرم از این فیلم همراه با فیلم حکومت نظامی به عنوان بهترین فیلم هایی که در طول زندگیش دیده یاد می کرد.برای همین خیلی مشتاق بودم که این دو فیلم را حتما ببینم.بار ها از شبکه های مختلف سیما پخش شدند اما هر بار مانعی پیش می آمد تا نگذارد فیلم را ببینم.تا این که چندی قبل بالاخره موفق شدم این دو فیلم محبوب پدرم را گیر بیاورد و ببینم.بعد از دیدنشان علاقه مند شدم تا کارهای دیگر کارگردان این دو فیلم را ببینم.
دیوید
ادامه مطلب
جمعه سی و یکم فروردین 1386
زندگی,عشق و تقدیر
چقدر عذاب آورست پذیرفتن این واقعیت که هر هنرمندی بالاخره روزی ما را ترک می کند و از آن عذاب آورتر آنست که هنرمند زودتر از آنچه که حتی فکرش را می کنی ما را تنها بگذارد.این کاری بود که کریستف کیشلوفسکی کارگردان بزرگ لهستانی با ما کرد.علاقه ی خاصی به این کارگردان بزرگ و کارهایش دارم.چهره ی مظلوم و دوست داشتنی اش و مصاحبه های پر از سکوت و دلنشینش مرا مجذوبش کرد.چقدر اطرافیان بعد از مرگش از این آرامش او سواستفاده کردند و سعی کردند هنر های او را به خود نسبت دهند.از زبگنف پرایزنر (آهنگ ساز) که معتقد است بخش عظیمی از زیبایی کارهای کیشلوفسکی به او تعلق دار تا پسیه ویچ که گفت:کیشلوفسکی در نوشتن فیلمنامه هایش مشکل داشت و معمولا ایده ی اولیه و بیشتر کار های فیلمنامه را من انجام می دادم.کیشلوفسکی تنها ایده هایی در مورد بعضی از قسمت های فیلم ها می داد. و در نهایت ژولیت بینوش که در مصاحبه هایش می گوید اگر در آبی بازی درخشانی از او دیده می شود همه ناشی از هوش سرشار خودش است و کیشلوفسکی معمولا نمی توانسته به او منظور خود را برساند یا ضعف های بازیش را گوشزد کند....
دیوید
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره : ۸.۸
دیوید : ۱۰ انیس : ۸.۸ سوشیانس : ۸.۵ کلی من: ۷.۹
ادامه مطلب
جمعه سوم فروردین 1386
زندگی تماما پوچ
احتمالا اولین مخالفان سینمای آمریکایی یا همان هالیوود (Hollywood) جوانان چپ و ایده آلیست اروپایی بوده اند.همان هایی که روزگاری آینده را به گونه ی مارکس برای خود ترسیم می کردند و امپریالیسم را سد راه رستگاری بشر می پنداشتند.
زمانی بود که بیش تر روشن فکران اروپا اندیشه های چپی داشتند.نمی دانم نوعی مد بوده یا این که واقعا استدلال های این طیف تا حد زیادی دوست داران هنر را جذب خودش کرد.و این هنر دوستان روشن فکر شدند مخالف شدید هالیوود.هالیوودی که اساسش سرمایه و ثروت بود.اما این هالیوود ثروتمند طرف داران روشن فکر خیلی کمی داشت.این بود که در مقابل سینمای اروپا کم می آورد.سینمای اروپا غنی از فلینی (Fedrico Fellini ) و بونوئل(Luis Bunuel) و چندین کارگردان بزرگ دیگر بود و در مقابلش هالیوود هیچ سینماگر روشنفکری نداشت.
تا این که شخصی با نام وودی آلن (Woody Allen) پیدا شد....
دیوید
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره : ۷/۶
دیوید : ۸/۷ انیس : ۴/۵ سوشیانس : ۹/۶
ادامه مطلب
جمعه چهارم اسفند 1385
همراه با جشنواره
بعد از کلی جنجال که به وجود آمد در نهایت قرار شد بعد از اتمام جشنواره ی فجر در تمامی شهر ها,این جشنواره در مشهد شروع به کار کند.آن هم نه تمام و کمال بلکه حدود ده دوازده تا که اتفاقا سه تا از فیلم هایی که دوست داشتم حتما ببینمشان جزو این فیلم ها نبودند(پارک وی,سنتوری,رییس).حالا این که دلیل این تاخیر و تعداد کم فیلم ها چه بود خدا می داند.اول گفتند ارشاد شهر مشهد سر این قضیه به کلی مشکل دارد و نمی خواهد چنین اتفاقاتی بیافتد.اما بعد اعلام کردند بودجه ای برای این کار وجود ندارد(شهر مشهد.با این همه مسافر.با این همه منابع کسب درآمد چگونه امکان دارد برای این امر بودجه ای نداشته باشد؟)
خلاصه با وجود همه ی این مشکلات و کمبود ها جشنواره ی فیلم فجر با فیلم خون بازی در مشهد شروع شد.من هم کاملا اتفاقی متوجه چنین چیزی شدم و اصلا انتظارش را نداشتم.
دیوید
ادامه مطلب
شنبه هفتم بهمن 1385
روایتی دیگر
بار ها شده که به حقیقت فکر کردم.آیا حقیقت همان چیزی است که عیان است؟آیا هر آن چه که خبرگزاری ها و کتاب ها در مورد گذشته نوشته اند و می نویسند ممکن است دروغ محض باشد؟سال ها پیش وقتی مشغول خواندن کتاب پاییز پدر سالار اثر گابریل گارسیا مارکز بودم همین فکر به ذهنم رسید.که آیا آن چه را که می گویند و به ظاهر می بینیم حقیقت دارد؟آیا آن چیز هایی که از استالین و لنین و چگوارا برایمان گفته شده درست است؟و هزار سوال مشابه دیگر.انسان موجودیست که ذاتا به دنبال یافتن حقیقت است.برایش مهم است که واقعیت چه است.اما کار وقتی پیچیده می شود که اعتمادی به تاریخ نگاشته شده و گفته شده نداشته باشی ولی سخت دنبال حقیقت باشی.آنوقت است که حتی در مورد کوچکترین اتفاقات تاریخی دچار تردید می شوی.
دیوید
ادامه مطلب
یکشنبه دهم دی 1385
در ستایش عشق
سیزده چهارده ساله که بودم سوالی بدجوری ذهنم را به خودش مشغول کرده بود:بعدش چی؟هرکسی را که گیر می آوردم این سوال را ازش می پرسیدم.بعضی ها که چپ چپ نگاهم می کردند و بعضی دیگر هم شروع می کردند به جواب دادن:خوب معلوم است دیگر.بعدش برزخ و بعدش قیامت است.بعدش هم اگر آدم خوبی باشی بهشت.من سوالم را دوباره تکرار می کردم.اینجا دیگر فرق نمی کرد که طرفم آدم با سوادی باشد یا یک فرد عامی.در هر صورت نمی توانستند جوابی برای سوالم پیدا کنند.مدت زیادی زندگیم را با همین سوال(و سوالات مشابه)زیر سوال بردم و کم کم داشتم به جریان پوچگرایان نزدیک می شدم(یا لااقل خودم اینگونه فکر می کردم)....
ادامه مطلب
یکشنبه دوازدهم آذر 1385
حرف هایی برای نگفتن
مدتی قبل تصمیم گرفتم در مورد شاهکار استنلی کوبریک بنویسم و البته تصمیمم جدی بود.اما متاسفانه با مشکلات زیادی مواجه شدم.اول نشستم برای چندمین بار فیلم را نگاه کردم و برای صحنه به صحنه ی آن یادداشت هایی را بر روی کاغذی نوشتم.اما بعد از اتمام فیلم نتوانستم هیچ ربطی بین نوشته هایم پیدا کنم.دنبال چندین کتاب گشتم.بعضی هایش پیدا شد و اکثرش در دسترس نبود.یکی از اساتید دانشگاه در رشته ی ادبیات را گیر آوردم و در مورد نماد های مختلف سوال پیچش کردم.اما او هم نتوانست کمک زیادی به من بکند
بار دیگر فیلم را نگاه کردم.لذت می بردم.با این که می دانستم نادانسته هایم درموردش خیلی زیاد است....
دیوید
ادامه مطلب
جمعه پنجم آبان 1385
گمشده در رویاها
شاید غرور هرگز به ما اجازه ندهد که همه ی خواب هایمان را به درستی و صادقانه تعبیر کنیم وگرنه به عقیده ی خیلی از روانشناسان هیچ کس نمی تواند بهتر از خود شخص خواب هایش را تعبیر کند.خواب هایی که پر از عقده های روانی,سرکوب شدن توسط جامعه,نرسیدن به آرزوها,حسادت,نیاز های ج ن س ی و غیره است.هیچ وقت نمی شود که صادقانه با خودمان خلوت کنیم و به خودمان بگوییم که من فلان چیز را می خواهم.من به فلان کس حسودیم می شود.من می خواهم فلانی زیر دست من باشد و همیشه از من طلب کمک بکند...
دیوید
ادامه مطلب
یکشنبه نهم مهر 1385
زندگی به سبک فرانسوی
تقریبا دو سال پیش بود که فهمیدم درک و شعور آن قدر بالا نرفته که بتوان خیلی راحت در مورد موضوعات مختلف فیلم ساخت و از گزند بی احترامی ها در امان بود.درست همان زمانی که فهمیدم فیلم چشمان باز-بسته به عنوان یک فیلم پُ.ر.ن.و بین بچه ها دست به دست می شود و کمی بعدتر متوجه شدم رویاپردازان(ساخته ی برناردو برتولوچی-کاگردان بزرگ ایتالیایی) هم به همان سرنوشت دچار شده است.البته با دیدن این صحنه ها به رده بندی سنی برای دیدن فیلم ها هم ایمان آوردم.هرچند دیده ام کسانی را که ۲۳-۲۴ سال سن داشته اند اما رویاپردازان را با یک فیلم غیر اخلاقی مقایسه می کردند....
دیوید
ادامه مطلب
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
بهشت گمشده
سه - چهار سال پیش بود که عاشق شخصیت فروید و حرف ها و نظریاتش شدم.میدانستم چهره ی منفوری در بین عوام دارد برای همین کم تر نامش را بر زبان می آوردم.نمی دانم دلیل این شدت علاقه ی من به او چه بوده.شاید در سنی بودم که نیازها در من اوج می گرفت اما قدرت عقلی کنترل آن ها را نداشتم!
داگویل مرا دوباره یاد همان دوران انداخت.دورانی که قدرت غرایز از قدرت فکریم بیشتر بود و می توان گفت خوش شانس بودم که توانستم آن دوران را به سلامتی پشت سر بگذارم....
دیوید
ادامه مطلب
جمعه سیزدهم مرداد 1385
امریکایی که زیبا نیست
دیدن فیلم زیبای امریکایی برای بار دوم مرا بر آن داشت که در موردش چیزهایی بنویسم هرچند کوتاه و ناقص
فيلمي كه به حق اسكار بهترين فيلم سال 1999 را از آن خود كرد.هرچند اسكار جديدا سوژه ای برای مدعيان روشنفكري شده و هركس كه مي خواهد ادعاي روشنفكري كند مشتي بر پيكر اسكار مي كوبد و دست هايش را به نشانه ي پيروزي بالا مي برد اما نبايد فراموش كنيم سال هاي نه چندان دور در همين مراسم فيلم هاي بسيار خوبي معرفی شده
همچون فيلم زيباي امريكايي كه توسط mendes ساخته شد و در سال 1999 جوايز بسياري را از آن خود كرد...
دیوید
ادامه مطلب




