سه شنبه چهاردهم مهر 1388
و مولف سینما را آفرید...
نوشتن درباره ی یکی از آثارِ بسیار شناخته شده ی تاریخ سینما، مثل نوسفراتو سمفونی وحشت - فیلمی که برخی آن را نمادِ سینما می دانند- از بیش از حد آسان بودن، دشوار به نظر می آید. اسطوره ای که از میان هزاران گزاره ی کلاسیک فقط مولفه های شرورانه را دست چین کرده ؛ و در عین حال دوست داشتنی و قابل ترحم است: به نام دراکولا: سردارِ خوشنام و عاشق پیشه ای که همانندِ ابلیس از درگاهِ کلیسا رانده شده و به عبارتی به یک نیمچه شیطان مبدّل گشت.
صفاتِ دراکولا، آشنای تمامی اقوام و ادیان است. از طرفی اقتباسی است از شیطان کتاب مقدس: روزگاری محبوب حاکمیت کلیسا بوده و بعدها از آن جا رانده شده. از طرفی اقتباسی است از ارواح ِ اجسادِ مومیایی مصر باستان: عمرش تمام شده اما بعد از سال ها از بستر مرگ در تابوتش برخاسته. و اقتباسی از پدیده ی جن، در آیینِ اسلام را در خود دارد: در جاهای تاریک و کم رفت و آمد سکنا دارد، منزوی است و فقط شب ها به حرکت در می آید و...
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه یکم مهر 1388
ما را دارند می آورند
... پس از شل و سفت کردن های یکساله، تصمیم گرفتیم که نوشتن به صورت گروهی را از سر بگیریم. - گرفتیم- امیدواریم این بار سفت تر از دفعات پیشین. پس از آن تصمیم گرفتیم سینما را هم از سر بگیریم. -می گیریم- امیدوارم این بار عمیق تر.
با یک حساب تقریبی فیلم های ادیسون و ژرژ ملیِس و پورتر و ویکتور شوستروم و هم دوره هایشان را کنار زدیم و قصد داریم از دهه ی بیست شروع کنیم به تشریح و تحلیل سینمای هنری. یعنی از زمانی که سینما خودش را با هر فخر و زوری که بود وارد هنرهای هفتگانه کرد و ادبیات غنایی اش شکوفا شد.
در یک مشورت کوتاه با دوستان، از داخل سبک های سینمایی ای که در دهه ی بیست مطرح شدند، با توجه به جغرافیا و زیست آن زمان در مقیاس های جهانی ِ سینما، مبحثِ اکسپرسیونیسم آلمان در دهه 1920 را برای شروع انتخاب کردیم که بیش از بقیه چشمک می زد.
خوشحال می شویم که بعد ماه ها، دوباره دور هم جمع شویم و به بررسی و گفتمان درباره ی سینما بپردازیم. (به همان راحتی).
از دوستان ِ قدیمی و نویسنده های ثابت ، مثل ِ سوشیانس، کلی من ، تیموتی و نویسنده های مهمان دوباره برای فعالیت دعوت می کنیم که همراه ما باشند.
در پایان (یعنی در آغاز) از دیوید بخاطر پیش قدم شدن به برای فعالیت دوباره ی وبلاگ سپاسگذاریم.
پرده ی شیشه ای
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
ایران،عینک آفتابی و دیگر قضایا!
زمانی که انیمیشن به عنوان بخشی از هنر هفتم جایگاه خودش را به عنوان یک سرگرمی در میان دوستداران سینما باز کرد، تصور اینکه روزی بتواند تاثیری همچون کتاب و نشریات بر روی روش نگرش جامعه به یک موضوع خاص داشته باشد آنچنان مشکل بود که هم اکنون فکر کنیم روزی کشورها به جای جنگ با اسلحه برای بازپس گیری خاکشان یا دینشان، با یکدیگر به بازی فوتبال بپردازند.
پرسپولیس، ساخته مرجان ساتراپی به عنوان مهمترین انیمیشن اجتماعی سال های اخیر بعد از مورچه ها(Antz) شناخته می شود.داستانی جذاب از زندگی پر فراز و نشیب دختری نوجوان که دوران رشد و بلوغ خویش را با سال های پا گرفتن یک انقلاب در کشوری کمتر شناخته شده، به نام ایران طی می کند. کارتونی سیاه و سفید به مانند دنیای کودکی همگان، که رنگی در وسط وجود ندارد. همه یا پاک و صادق همچون سفیدی و یا سیاه،خشن و دیوصفت هستند. ساتراپی فضای رنگی ذهن شرقی اش را در قالب ابتکاری سیاه و سفید، برای به اشتراک گذاشتن اندیشه های خود با دیگر مردم جهان به نمایش می گذارد. دنیای رنگی تنها در فرودگاه پاریس هنگام برگشت به ایران شکل می گیرد. جایی که دیدن نام تهران نیز اخم بر چهره می نشاند.
ایرانی که در پرسپولیس طرح می شود، کمی کوچک است. تهران بی روح بعد از انقلاب، بدون هیچ جذابیتی، حضور سراسری پلیس در همه اماکن، آپارتمان های ناموزون و تنگیده در یک مکان کوچک(مانند کشورهای کمونیستی سابق) در کنار کمبود همه اقلام و نارضایتی عمومی، تنها دیدگاه عده کمی را شامل می شود. گرفتن پارتی در سخت ترین زمان جنگ و تهیه مشروب ، اگرچه در زمان کنونی بسیار عادی تلقی می گردد ، اما در سال های ابتدای دهه شصت، تنها به عده بسیار کمی از اجتماع، آن هم در تهران محدود می شد.
پرسپولیس آنچنان که از اسمش برمی آید، ایران باشکوهی است که گذشت زمان به نابودی اش کشانده است. نام زیبایی دارد. پرسپولیس؛ ایران! اما چیزی از شکوهش باقی نمانده است جز ستون های بلند(ساختمان های پر از آدم)، نقش های زیبا(مادربزرگ و خانواده)، مهندسی دقیق(دوستان خانوادگی و دیگران) و در کل یک نوستالژی قوی از گذشته.
جالب است که تمام جنگ هشت ساله به موشک باران و حماقت های جوانان کم سن و سال محدود می گردد. کل جنگ در شش ثانیه نشان داده می شود که آدم هایی خود را قربانی تانک ها می کنند.
پرسپولیس به شدت شخصی است. دفتر خاطراتی که بعد از چندین سال بازمی گردد
و ضمن بازگویی دیده های خود، از اینکه محیط پیرامون خود را تغییر یافته می بیند، شگفت زده و ناراحت است. جهان دفترچه خاطرات به دو سه خیابان از یک شهر بزرگ منتهی می شود! کشور که به جای خود است!
در کنار خط داستان، فضای کار بسیار خلاقانه است. رنگ ها در جای خود استفاده شده اند. در صحنه تظاهرات، تلفیق سیاه و سفید هنگامی که جوانی کشته می شود و سایر مردم از خون او متحد می گردند و پلان کوتاه جابجایی قدرت در ایران از رضا شاه به محمدرضا پهلوی در کنار نماهنگ EYE OF THE TIGER از بهترین قسمت های این کار بودند.
در کل کار ساتراپی را ارزشمند می دانم. هنرمندی که سعی کرده با بهره گیری از استعداد خوب قصه پردازی و هنرآمیزی، اثری جهانی در مورد ایران ارائه کند. گرچه باید برای دیدنش از عینک آفتابی استفاده شود!
سوشیانس
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
پسران آدم
بابل ایناریتو فیلمی است که با یک بار دیدن نمی بایست درباره ی آن به قضاوت نشست.پس دوباره این فیلم را مرور می کنیم.
بابل اثر ارزنده ای بود که پس از دو فیلم بیست و یک گرم و عشق سگی از ایناریتو ارائه شد. دو اثر قبل آثاری بودند که جدا از قضاوت های فستیوال های مختلف، مخاطب های خود را پیدا کردند. اما این مخاطب ها اغلب به فیلم بابل کم لطفی کردند و آن را هم پای بیست و یک گرم دوست نداشتند. دلیلش این بود که بابل از لحاظ تکنیک بسیار شبیه به آثار قبلی بود. با این تفاوت که از دو المانی که موجب جذب مخاطب می شوند یعنی : س.ک.س و خشونت تقریبا خالی بود.
انیس
ادامه مطلب
جمعه نوزدهم بهمن 1386
در ستایش خاطره!
بادبادک باز،جدید ترین فیلمی است که با موضوع افغانستان در سینماهای جهان اکران شده و بر خلاف سایر آثار مشابه،علاوه بر تحسین منقدین،با استقبال گیشه هم مواجه گردیده است.
فیلم نامه بر اساس رمان پر فروشی از خالد حسینی نوشته شده و با سرمایه گذاری مستقیم هالیوود و استفاده از کادر فنی حرفه ای و بازیگران بومی و دیگرانی مانند همایون ارشادی،آتوسا لئونی و شان توب (مرد ایرانی فیلم تصادف) بهره می برد.
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
درام سپید
متاثر شدن از فیلمی که حمید جبلی نویسنده و کارگردان و هنرپیشه ی نقش اوّلش است، آن قدر من ِ پرادّعا را شوک زده کرد که از خندیدن و گریستن با فیلم خواب سفید فروگذار نکردم.
بچه[تر] که بودم همیشه دلم می خواست بدانم چه کسی در پشتِ پرده به جای عروسک کلاه قرمزی صحبت می کند.و حالا در فیلم خوابِ سفید دوباره با همان شخصیّتِ شیرین عقل ومعصوم مواجه شدم. با این تفاوت که این بار خالق عروسک به جای خود عروسک به نمایش می پردازد. و جداً کارش را خوب می داند. طنز و درام را خوب می شناسد. و این شناخت قطعاً اکتسابی است.
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
غریبه کوچک
هنرمندان به طور کلی چند دسته اند ، هر چند هنر و هنرمند قابل دسته بندی نیست ، با این حال برای بررسی مجبوریم که دسته بندی انجام دهیم . هنرمندانی هستند که مولف اند ، صاحب سبک اند ، متفکر و اندیشمند اند و به دنبال پدید آوردن دگرگونی در زمینه فرم و محتوا هستند . دسته ای دیگر صرفا در یک قالب یا چند قالب امتحان شده کار می سازند و اندیشه ها و داستان های مختلفی را روایت می کنند و دسته ی دیگر با قالب مشخص و داستان مشخص کار می کنند و بیشتر ابزار ورز هستند تا هنرمند ...
ا.م.سپیده دم (نویسنده ی مهمان)
ادامه مطلب
سه شنبه هفدهم مهر 1386
نئونئورئالیسم
صحبتی شد باز هم.
باز هم سوشیانس عزیزمان، پیشنهادی مطرح کرد که قابل ارتداد نبود.
بدونِ تعارف در ابتدا اسمش بود "اسطوره کُشی". بعد دیدیم عبارت "اسطوره کُشی" کمی نامهربان است. ما ایرانی ها هم که... کم برچسب تروریست و قاتل و بمب گذار انتحاری نخورده ایم. از طرفی کاری که ما قصدش را داشتیم کی می رسید به پای اسطوره کشی ای که محمد صنعتی از آن سخن می گوید؟نمی دانم چه وقت، یواشکی اسمش شد "اسطوره شکنی". بهزاد دوگوهرانی از آن طرف گفتند: اسم مناسب برای این طرح ، "تابو شکنی" است. امّا این عنوان هم کمی نا مأنوس به نظر می آمد برای خواننده ی وبلاگ. باز هم سوشیانس گفت، اسم این طرح را می گذاریم ضدّپوستر. شاید هم آنتی پوستر....
انیس
ادامه مطلب
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
به تارکوفسکی ، شلیک کنید !
هرآن چه روی پرده حرکت کند ، سینماست . ( ژان رنوار )
سينما يك فرآيند هنري است . فرآيندي كه توسط آن هنرمند مي خواهد با مخاطب ارتباط برقرار كند . اين فرايند بايد به شكلي درست انجام شود . اين شكل درست قاعده اي دارد كه بايد مراتب آن درست و اصولي انجام شود . براي رسيدن به هر ارتباطي حداقل ٣ چيز واجب و ضروري است ...
سرپیکو (نویسنده ی مهمان)
ادامه مطلب
سه شنبه ششم شهریور 1386
پاچینو رویال!
بازیگری به عنوان یکی از اصول هنر هفتم،همواره مورد توجه مردم بوده است.نیاز درونی انسان برای دیده شدن توسط بقیه بوسیله بازیگری به بالاترین مرحله ارضا می رسد.سازندگان فیلم ها برای نشان دادن تصویر خواسته های خود می بایست از هنرمندانی استفاده کنند که بتواند مخاطبان را به خود جلب کند.بازیگری که علاوه بر چهره و اندام مناسب،بازی کردن را خوب بدانند.بر اساس قانون طبیعت که موارد معتدل و نه شرقی نه غربی در حد کم تر از موارد مبتلا به بیماری طاسی مژه هستند(!)،بازیگران کار بلد و خوبرویان هنر مند نیز نایاب هستند....
سوشیانس
ادامه مطلب
جمعه دوم شهریور 1386
ضد پوستر!

خواندن این مطلب برای افرادی که اتاق های ذهنشان پر از پوستر است و در ضمن چاق و حامله و مصرف کننده روغن نباتی هستند، توصیه نمی شود.
هنگامی که هدف و ایده ای را برای آینده خود متصور می شویم،همواره به دنبال نمونه انسانی آن نیز می گردیم.همیشه کسانی بوده و هستند که کارهای بزرگی که آرزوی ماست را انجام داده باشند.کسانی که از هر لحاظ کامل و نمونه بودند و نامشان زبانزد اهل فن است..کار به جایی می رسد که ذات وجودشان برای عده ای مقدس می گردد و در هر نفسی که فرو می رود ،ذکری از یاد استاد برون می آید.استادانی که هر کدام بر مکتب و عقیده و هنری احاطه افکنده اند و طرفدارانشان،روزها را با طواف هفتصد گانه بر دورشان می گذرانند و شبشان را در رویای رسیدن به مقام معبودشان سپری می کنند...
نویسندگان پرده شیشه ای
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
در این جا چار زندان است...
دنیا زشتی کم ندارد زشتی های دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آن ها دیده بسته بود.
امّا آدمی چاره ساز است....
(تک گویی ابراهیم گلستان بر فیلم خانه سیاه است)
جنگ، ژانری شاخص است.در سینمای جهان و حتّی سینمای میهن مان، ایران. بار ها دیده ایم خمپاره ها و سربازهای مسلّح را. بار ها دیده ایم اسیرها و اسارتگاه های جنگی را. ...
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه دهم مرداد 1386
سکوت سرد ساکت ها
همیشه از چنین روزی می ترسیم. از آن موقع که دوستی خبر بدی را با پهنایی می دهد که دستی سیلی می زند . همیشه از جواب دادن به تلفن های بعد از نیمه شب هراس داریم. که شاید حادثه ای بد رخ داده باشد. همیشه از شنیدن اخبار و خواندن روزنامه فرار می کنیم تا مبادا روزنامه ها خرفتمان کنند و اخبار ناخوشایند باشند تا که زندگی مان بر قرار باشد. فرار بر قرار.
روزی که گذشت چه روزی بود. چه کار کردیم؟ چه پیش آمد و چه پس رفت؟ کجا بودیم بر کدام ریل؟ در کدام باغ؟
باز هم پشت سینما لرزید. باز هم بزرگانی که با سینما بزرگ شده بودند بزرگوارانه درخشیدند و جستند و رفتند. فکر می کنم در چنین احوالی بود که شاملو می گفت: این جاست که [فرشته ی] مرگ از وظیفه ی غیر قابل اجتنابش شرمسار و منزجر می شود.
نویسندگان پرده شیشه ای
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
اگه بارون بزنه، آخ... اگه بارون بزنه....
در همان سالی که کیشلوفسکی با فیلمِ سه رنگ: قرمز اش ، دستِ خالی از جشنواره ی کن برگشت و عباس کیارستمی برای زیر درختان زیتون بر خلاف دوره ی قبل بسیار مورد انتقاد و سرکوفت قرار گرفت و کوئینتین تارانتینو جایزه ی نخل طلای کن را از آن خود کرد، به دلیل مسایل جانبی، فیلمی در جشنواره ی کن غایب ماند. فیلمی از سینمای یوگسلاوی. که قطعا فاتح بی برو برگرد این دوره می بود اگر می توانست در جشنواره ی کن حضور پیدا کند، (ولی افسوس که حتی بعد از جشنواره هم نادیده گرفته شد).
فیلم میلکو مانچفسکی ، پیش از باران، که از دوسال قبل شروع به فیلم برداری شده بود به جشنواره نرسید. و منتقدین اروپایی...
انیس
ادامه مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
تصور کن...
دوسال پیش،برای ساعتی در صف فیلم چهارشنبه سوری در جشنواره فجر ایستاده بودم و از سر بیکاری،پیش فرض هایی را از آن در ذهنم درست می کردم.صف،برای جشنواره آن هم در شیراز واقعا طولانی بود و نام هدیه تهرانی کاملا تاثیرگذار بود.عده کمی هم برای حمید فرخ نژاد آمده بودند و تک و توکی هم به دنبال فیلم دیگری از اصغر فرهادی.پیش فرضی که از سینمای اجتماعی ترسیم کردم،با همه مولفه های استانداردش و کارکردهای بعد از تماشای آن،در فیلم گنجانیدم و تلاش کارگردان را برای رسیدن به اثری در سطح حرفه ای ستودم.
فیلم را ندیده بودم ولی از داستانش خبر داشتم و آماده دیدن بازی پخته هدیه تهرانی در نقش زن شکاک و کمی روان پریش و فرخ نژاد در هیبت مردی فعال و حساس و ترانه علیدوستی در شکل دختری کارگر و از همه مهم تر کارگردانی فرهادی،کسی که در شهر زیبا میخکوبم کرد که حتی بعد از سه سال از دیدنش،هنوز هم درگیر بازی و قصه اش هستم،بودم.
سوشیانس
ادامه مطلب
سه شنبه هشتم خرداد 1386
خدایان دیگر را عبادت منما
لهستان دهه هشتاد،فضای تردید است.کمونیست به پایان رسیده و مردم گرفتار در عقاید ضد معنوی،بعد از سالها دوباره اجازه می یابند تا به راحتی مذهب را وارد زندگی روزمره خود کنند.
فرمان دوم،(نام خدای خود را باطل مبر)صحبت از زایش و پیدایش می کند که در پناه یقین و تردید ،راه خود را در سرنوشت و تقدیر می یابد.
زندگی و آغاز آن در همه فیلم مشهود است.
پزشک پیر،نماد فردی مطمئن است که می توان به نوعی او را فرشته مرگ نامید.عبارت پارادوکسی فرشته مرگ،نام جالبی است.مرگ تلخ در کنار مهربانی فرشته.یکی از خصوصیات فرشته ها،اطمینان و یقینشان است.اختیاری در کار نیست.احترام می گذارند چون باید بگذارند.خوب هستند چون باید خوب باشند....
سوشیانس
ادامه مطلب
شنبه پنجم خرداد 1386
من خداوند، خدای تو هستم
مدّتی پیش، دوستِ خوبم، سوشیانس، برای تنوّع دادن به روالِ کارِ وبلاگِ پرده شیشه ای، پیشنهادی قابل قبول مطرح کرد، که از هر جهت، موردِ استقبالِ اعضای وبلاگ واقع شد. و بر این اساس بود که به مناسبتِ شصت و ششمین سالگردِ تولّدِ کریستف کیشلوفسکی (27 ژوئن 1941) کارگردانِ جاودانِ لهستانی، به مجموعه ای از کار های او بپردازیم. با توجّه به این که قبلاً به دو اپیزود از سه رنگِ کیشلوفسکی پرداخته بودیم و در عینِ حال، نقد ها و نظر های فراوانی برای این سلسله شاهکار در وب سایت ها و وبلاگ های فارسی قابل یافت بود، لذا، ما ده فرمان ( 10decalogue) را بهترین پیشنهاد ممکن دانستیم. قرار بر آن شد که نقد ها را از اولّین هفته قبل از سالروز تولّد کیشلوفسکی در وبلاگ ارائه دهیم. هر سه روز یک فرمان از ده فرمان. و بعضی از فرمان ها را به نویسنده های مهمان بسپاریم. این ایده ی آخر بیش تر از همه وفادار به این طرح به نظر می آمد....
انیس
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
تمام قد می ایستم...

تاریخ و سینما ،همانند تاریخ و داستان نویسی،دارای روابط دو جانبه ی محکمی است.به طوری که پر هزینه ترین فیلم های سینمایی را آثار تاریخی تشکیل می دهند. آیا تاریخ آن قدر دارای ارزش است که بهترین های هر هنر به آن بپردازند و هزینه و وقت بسیاری برای نشان دادن ان صرف شود؟اگر قرار است روزنه های زندگیمان را بر گذشته باز کنیم،بی شک سینمای موثر از تاریخ بهترین وسیله ممکن است.
نشان های سنگی انجیل های چهارگانه و پادشاهی انگلستان،شما را آماده می سازد تا با یکی از تاثیرگذار ترین وقایع تاریخی و بهترین شخصیت های قابل بررسی آشنا شوید.معتمد،مهربان،سختگیر،راستگو ودرستکار،صفاتی هستند که می توانید در شخصیت سر توماس مور Sir Thomas More در فیلم مردی برای تمام فصول A Man For All Seasons پیدا کنید.
مردی که هیچ گاه اشتباه نمی کند و قانون را از تمام امور بالاتر می داند ،در نهایت راستی و درستکاری را انتخاب می کند که اگر در برابر شاه،شاخص اصلی قانون ،سر خم نمی کند،از دیداری خدایی که سر منشا علم و دانش او است،خوشحال و شادمان است.
این فیلمنامه در حقیقت یک نمایشنامه بسیار موفق بوده است که به زیبایی به تصویر کشیده شده است.در کل فیلم،هیچ اثری از کلمات امروزی زبان انگلیسی نمی بینیم و لهجه های غلیظ اما اکادمیک انگلیسی،فهم مطالب را راحت تر میکند.....
سوشیانس
ادامه مطلب
جمعه هفتم اردیبهشت 1386
من، سينما، پانزده سال دارم
دوست عزيزي که در کار هاي فيلم کوتاه هم فعّاليّت مي کرد، مي گفت: اگر يک سينماگر جوان امريکايي از نوجواني شروع به کار کند، کار را با افکت هاي تارانتينويي شروع مي کند و بزرگ ترين آرزويش اين است که تيم برتون شود. امّا يک جوانِ ايراني کارش را از سينماي آيزنشتاين شروع مي کند و دوست دارد تا ابد آيزنشتاين بماند. از اين روست که شناخت سينماي آيزنشتاين براي ما لازم است. تا بدانيم سينماي صد ساله چه مسيري را گذرانده. و الان در چه جايگاهي است.
تمام منتقدين و علاقه مندان سينما، قطعاً در باره ي ظهور خالقي به نام سرگئي آيزنشتاين، خارج از دو حالت فکر نمي کنند: عدّه اي فعاليّت هاي تئاتر و سينمايي او را در سه دهه، از خوش اقبالي هاي سينماي نوپا مي دانند؛ و عدّه اي بسي عميق تر و ايده آل نگر تر، ظهور استالين، و از کار بي کار شدنِ آيزنشتاين (و خراب کاري هاي بعد از آن را) از بد شانسي هاي سينما (و دنيا) مي دانند.
خيلي عجيب است، از شخصِ مبارزي که ايده هاي سياسي را در آستين مي پروراند، و به ظاهر سينما را فقط در خدمتِ آرمان ها و حربه اي براي تحقّق بخشيدن اهداف سياسي اش به کار می گیرد سينمايي برمي خيزد که هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ زيبا شناسي و فرماليستي تا اين اعلاء و شايسته ي تقدير باشد.....
انيس
ادامه مطلب
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
هفتی برای بی نهایت
کمی به عقب برگردیم.روزگاری که سینما از بیان ایدئولوژی به غوطه ور شدن در مسایل اجتماعی تبدیل شد،کم کم مخلوطی از هنر و مستند و گزارش به نام سینما تحویل بیننده ها داده شد.دهه 80 آغاز این جریان بود و در نیمه اول دهه 90 به اوج خود رسید.
هفت SE7EN محصول همین دوران است.در ابتدای فیلم بارها سامرست فریاد می زند که این شهر (نیویورک) در حال انفجار است و من کاری نمی توانم انجام دهم.میلز هم در مقابل قهرمانی است که مانند اسپایدرمن یا به قول خودش سرپیکو، سعی در نجات آن دارد.به همین سادگی ساختار یک مستند خبری پیش روی شماست.حال نوبت هنرنمایی دیوید فینچر DAVID FINCHER است که شما را با اثری به یاد ماندنی در زمینه جرم و اجتماع مواجه کند.
در نگاه اولیه،هفت گناه کبیره و قاتل ایدئولوگ، خط اصلی فیلم نامه است.باید در فضای گناهان،مجازات و آدم های ناظر غوطه ور شویم تا بتوانیم سرعت زیاد فیلم را تحمل کنیم.هفت، فیلم سریعی است.دیوید فینچر از دنیای سرعت پا به سینما گذاشته است.
دنیای پول و زمان!
توضیح می دهم خدمتتان!...
سوشیانس
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره :۷/۷
انیس: ۴/۷ دیوید:۱/۸ کلی من: ۵/۷ سوشیانس :۱/۸
ادامه مطلب
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
زندگي تراژيك، مرگ فانتزي
طنز سينماي ايتاليا بعد از ظهور نئورئاليست هاي ايتاليا حتي اگر ستودني و تحسين برانگيز نباشد به شدّت قابل تأمّل است و به خصوص ميوهاي در بر داشت به نام روبرتو بنيني كمدين و طنزپرداز مهم دهههاي اخير. او كه دست تحسين قله نورد سينماي ايتاليا فدريكو فليني را بر سر خويش ديد و در منظر او جلوهگري كرد. فليني بزرگ درباره او گفته است:
«در فيلم صداي ماه (1990) پس از آن همه جستجو سرانجام پيرينو را پيدا کردم. خودش، خود خودش را، سبک، بامزه، غرق در رويا، اسرارآميز، رقاص، استاد پانتوميم. آدم را در عين خنده به گريه مي اندازد. جذابيت شخصيت هاي افسانه اي و ابداعات بزرگ ادبي را دارد. هر منظره اي را اعتبار ميبخشد و مي تواند در هريک از آنها باشد، دوست ديوها و شاهزاده ها و قورباغه هاي گوياست. مثل پينوکيوست، مثل جيوانين نترس است. حالا به شما خواهم گفت او کيست: روبرتو بنيني!»
کلی من (نویسنده مهمان)
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره : ۷
کلی من: ۵/۷ دیوید: ۱/۷ انیس: ۴/۶
ادامه مطلب
جمعه دهم فروردین 1386
باز هم جدال انسان و طبیعت
مدّت ها است که انسانِ خسته، از راهکار دادن برای خوش بختی و تئوری نوشتن برای شاد زیستن به تنگ آمده است. نمی داند چرا، امّا خوب می داند که خوش بخت نیست. پای الاغِ باربَر می شکند، نیچه خود را فراموش می کند. و کمر نیچه ایسم نیز با آن شکسته زاده می شود. هدایت و ویرجینیا و جک لندن خود را هلاک می کنند. کامو در سانحه ی رانندگی می میرد. و آنتونیونی زبان به دهان می گیرد. قسمت عمده ی سطح نقّاشی های سهراب سفید ماند. به رنگ خلأ. و شعر های شاعر ناسروده می ماند: که زندگی پوچ نیست/ زندگی شاق است. و میکلانجلو آنتونیونی که با ارائه ی ماجرایی، طعمِ (بی مزّه ی) نارگیلِ (شاید هم خرمای!) طلای کن را می چشد.
راستی، چرا این فیلم - ماجرا- این قدر ساکت بود؟ چرا از موسیقی قابل لمسی خبری نبود؟ اگر هم بود صدای موتور قایق تفریحی و اتومبیل اشرافی و لُکوموتیو همیشه مسافر و بوسه های ریز ریزِ زن ها و مردها بود. ...
انیس
امتیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره : ۷۵/۷
انیس : ۸/۷ دیوید: ۷/۷
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
سفره ی هفت سین پرده شیشه ای

هفت سین فیلم ها : سوته دلان (علی حاتمی) - آینه (جعفر پناهی) - سگ کشی (بهرام بیضایی) - سنتوری (داریوش مهرجویی) - سازدهنی (امیر نادری) - ستار خان(علی حاتمی) - ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی) سفر قندهار ( محسن مخملباف) سفر سنگ (مسعود کیمیایی)
هفت سین کتاب ها: سنگی برگوری (جلال آل احمد) سمفونی مردگان (عباس معروفی) سووشون (سیمین دانشور) سالاری ها (بزرگ علوی) سگ ولگرد (صادق هدایت) سایه روشن (صادق هدایت) سه قطره خون (صادق هدایت) ماهی سیاه کوچولو (صمد بهرنگی)
دوستان سال نو مبارک.
نویسندگان پرده شیشه ای
ادامه مطلب
شنبه بیست و ششم اسفند 1385
قالیچه ی سلیمان
دایره سرنوشت موضوع مورد علاقه غرب است.غربی که از روسیه شروع می شود و به آمریکای لاتین ختم می گردد.خیری که هرگاه انجامش دهی،روزی نتیجه اش را می بینی و شری که حتی اگر از روی قصد روی نداده باشد،باز هم مایه دردسرت خواهد شد.ممکن است مکان را از دست بدهی ولی هیچگاه زمان تو را فراموش نخواهد کرد.
سینمای غرب ،از تارکوفسکی تا کیشلوفسکی،از برگمان تا سودربرگ و از کاپولا تا ایناریتو ،همیشه دارای مشخصه ای به نام کلاف سرنوشت است.جبری که همیشه در نوعی از نگاه وجود دارد و انسانی که در هر جای دنیا که باشد،بازهم نمی تواند خود را از چنگال آن رها کند.
سوشیانس
ا متیاز دهی وبلاگ به فیلم از ۱۰ نمره : ۰۷/۷
سوشیانس : ۱/۷ دیوید: ۵/۷ انیس: ۷/۵ تیموتی : ۸
ادامه مطلب
شنبه نوزدهم اسفند 1385
میم مثل مرگ
رسول ملاقلی پور را می توان یکی از معدود کارگردان هایی دانست که به یک موضوع خاص متعهد هستند.تعهدی که نوعی روش و خط مشی خاص به دیدگاه و در نتیجه به اثرشان می دهد.آثاری که در درجه اول به جنگی می پردازد که علاوه بر پیروزی،شکست و کشته شدن هم دارد و در مراحل بعد به جامعه ای می پردازد که نسل هایش می سوزد و دلسوزانش به قارچ سمی تبدیل می شوند.
پرواز در شب یکی از واقع بینانه ترین فیلم های جنگ است که نیروی ایرانی در محاصره کامل است و از پیروزی آبکی و امداد های غیبی خبری نیست.ضعف فرماندهی ،یک گروهان را در خطر قرار می دهد و حتی شور جوانی هم چاره ساز نیست.صحنه های فیلم به شدت تکان دهنده است و از آن جا که ماجرا کاملا بر اساس واقعیت ساخته شده(همه 150 شهید آن واقعه همه از یک شهرستان کوچک هستند.)با سانسور روبرو نشد ولی رسول ملاقلی پور را از جرگه کارگردان های سفارشی ساز جدا کرد....
نویسندگان پرده شیشه ای
ادامه مطلب
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
به دنبال یک دوا می گردم
سینمای سنّتی (یا به قول معروف، کلاسیک) همیشه وفا دار سنّت داستان سرایی بوده (و هست). گاهی اوقات فیلم برای داستان ساخته می شود. و بعضاً داستان بستری است که فیلم ساز برای بیان ایده های خود به روایت آن می پردازد. این نوع سینما هم دارای مشخّصاتی کلّی است. شروع و پایان ماجرا معلوم اند. و غالباً شاهد تصادف هایی در فیلم هستیم. در دنیای سینمای امروز این تصادف ها امری عادی برای بیننده ی خاص و موضوعی جذاب برای بیننده ی عام است. به شرطی که خلل یا گرهی در داستان فیلم بیندازند. (نه آن که مثل سینمای بالیوود مدام گره از کار باز کنند) پایان می تواند تراژیک باشد ، یا مانند سینمای امیر کاستاریکا happy end داشته باشد....
امّا فراتر از دنیای کلاسیک سینما، در گونه های دیگر، چیزی که مهم است، فرمِ بیان و سبکِ کار است. برای مثال هیچ کس نمی بایست از تام تیکور ایراد بگیرد که چرا ایده ی فیلم بدولولا بدو را از شانس کور کریستف کیشلوفسکی گرفته شده است. زیرا سبک روایت متفاوت است. کیشلوفسکی به نوعی کلاسیک است و تیکور مؤلّفه های پست مدرن را در فیلمش جای داده. از انیمیشن استفاده کرده و....
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه نهم اسفند 1385
عشق به زندگي با ابزار مرگ
وقتي بديع مغموم را در گور خود ساخته ميبينيم و تاريكي كه چيره ميشود و بعد از شنيدن چند صداي رعد از سياهي به پشت صحنه فيلم هدايت ميشويم؛ جايي كه كيارستمي عوامل صحنه را هدايت ميكند و سربازهايي كه در كنار گور بديع قدمرو ميروند احساس ميكنيم كارگردان ما را مسخره كرده است. گمان ميكنيم كيارستمي به ما ميگويد سرنوشت بديع به شما مربوط نيست. همان طور كه دليل خودكشي او به شما مربوط نبود. اگر چنين احساسي داريم و فيلم را يك ساعت سر كاري قلمداد كنيم رودست بزرگي خوردهايم. بله «طعم گيلاس» رو دست ميزند و پيام هاي خود را بسيار گنگ انتقال ميدهد. اين پيام ها درست مانند رمزهاي طبيعت هستند. تنها با اشراق ميتوان به آنها دست يافت.
اين شگرد كيارستمي است و همين امر نيز سبب شده كه برخي منتقدين و مخاطبان حرفهاي اثار او را تنها روايت مجدد واقعيت بدانند هر چند رسالت رئاليسم او اين نيست و خود نيز چنين برخوردي را برنميتابد....
کلی من (نویسنده ی مهمان)
ادامه مطلب
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
از حاتمی کیا تا حاتمی کیا
سینمای ایران دارای تقسیم بندی های زیادی است.مثلا می گویند سینمای قبل از مرحوم فردین و بعد از آن.یا سینمای مسعود کیمیایی و بعد از آن. سینمای قبل از فیلم گاو و بعد از آن.سینمای فیلم دختر لر و بعد از آن!
فکر می کنم بهترین تقسیم بندی(با این که کلا تقسیم بندی را جز در موارد خیلی قوی و استثنائی قبول ندارم!)سینمای قبل از انقلاب و بعد از انقلاب است.سینمایی که به علت شرایط جامعه به سینمای جنگ نیز پیوند می خورد.سینمایی که با کارگردان های جوان و خوشفکر شکل گرفت و استفاده از همه امکانات دولتی ،اجازه رشد تفکر و در نتیجه ساخته شدن فیلم را در پی داشت.ابراهیم حاتمی کیا ،یکی از طلایه داران این نسل پیشرو است ....
سوشیانس
ادامه مطلب
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
آینه ای برابر آینه ات می گذارم...
بیش تر، آن دسته از علاقه مندانِ سینما و منتقدینی که از شنیدن نام آندره ی تارکوفسکی منزجر می شوند، قسمتِ عمده ی خُرده هایشان را به فیلم آینه می گیرند. با این شکایات که : فیلمی بی در و پیکر و دشوار و بی معنا بود.
روزی رخصتی پیش آمد تا با یک نفر از این دوستان به صحبت بنشینم. و بررّسی کنم که اگر این فیلم را دوست ندارد. دلیلش بد بودن فیلم است. یا خوب نبودن فیلم( منظورم این بود که آیا به غیر از نیافتن نکات مثبت ، نقطه ی منفی دیگری یافته ای؟). و بعد از دقایقی دریافتم که او حتّی داستانِ ساده ی فیلم را درست متوّجه نشده ، نتوانسته شخصیّت های فیلم را از هم تفکیک کند و سکان های تک رنگ و نماهای رنگی فیلم را از هم متمایز بپندارد.
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه چهارم بهمن 1385
کاش یک نفر بیش تر...
درباره اين فيلم سه ساعته سياه و سفيد كه دليلش تضاد تيرگي و روشني آدم هاي فيلم است و هوشمندانه تصميمگيري شده است چه ميتوان گفت؟ استیون اسپيلبرگ (كارگردان فيلم) دست به آزموني بزرگ زده است. او گفته بود مدت ها تصميم داشته فيلمي درباره نسلكشي نازيها در خلال جنگ جهاني دوم توليد كند اما به داستان روايي خوبي دست نيافته است. اكنون چه داستاني بهتر از انقلاب دروني يك مرد پولدوست و هوسباز تا تبديل شدن به اسطورهاي انساني و مثال زدني؟ شيندلري كه از تبديل شدن كارخانهاش به يك نوانخانه ابا دارد اكنون به فردي روشنضمير تبديل ميشود كه براي نجات جان انسان ها از هيچ چيز از جمله جان و مال و اعتبار كوتاهي نميكند.
کلی من (نویسنده ی مهمان)
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
برای یک مشت جایزه بیش تر!
سلام
ادامه مطلب
دوشنبه چهارم دی 1385
یک تازه کار حرفه ای
مدّت ها بود که فکر مي کردم ، سينماي امريکا رو به افول است. مارلون براندوها و آلفرد هيچکاک ها و استيومَک کويين ها نقش خود را ايفاد کردند و پنهان شدند. شايد اگر هم مي بودند کاري از پيش نمي بردند. آل پاچينو اَلَکَش را آويخته و کيسه ها را آرد مي کند(شايد هم آرد ها را کيسه مي کند) و رابرت دنيرو و داستين هافمن به فکر بازي در قسمت سوم ملاقات با والدين هستند. پيتر جکسون، کينگ کنگ را پشت بندِ اربابين حلقه ها مي سازد. قسمتِ سوم دسپرادوِ رابرت روديگرز در راه است. فرانسيس کاپولا بر مزار ماريو پوزو مي گريد که چرا قبل از مرگش قسمت چهارم پدرخوانده را رخصت نکرد بنويسد و در اين بلبشور تارانتينو با انيميشن ها و مونتاژهاي فانتزي و قصّه هاي عامّه پسند جديدش، نگاه ها را متوجّه خود کرده و خود را عاشق صنعت سينما مي داند. غافل از اين که سينما هنر است...
انیس
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
زندگی و دیگر هیچ
سلام
حتما تا به حال به بالای وبلاگ توجه کرده اید که کلکسیونی از عکس های کارگردان های معروف را دور هم جمع کرده و شما را به سوال می کشد که این عکس مال کی می تواند باشد یا کدام عکس مال کدام کارگردان است؟!تقریبا از تمام عکس ها،نقد و تفسیر فیلم داشته ایم جز یک نفر که تنهاییم باعث شد یک تور ویژه از آثارش را برای خودم در عرض چند شب متوالی برگزار کنم:
اینگمار برگمان....
سوشیانس
ادامه مطلب
چهارشنبه یکم آذر 1385
به خاطره ی مادرش
ما همه نَفَس می کشیم. تنفّس می کنیم. به عبارتی واضح تر:همه ی ما به نفس کشیدن معتادیم. و تَرکِ عادت(اعتیاد) موجب مَرَض(که چه عرض کنم شاید مرگ) است. امّا کاش رخصت زیستن را دست و دهان بسته نگذریم. و تا وقتی دستمان می رسد کاری کنیم.
بارِ دیگر، دلایل شخصی(که ارزش گفتن ندارند)، کمبود وقت(نه وقتِ اضافه)، کم همّتی و کم لطفی (و سایر کمبود ها) دست به دستِ هم دادند تا مرا از به روز کردنِ به موقع مطالب بازدارند. و عامل بازدارنده ی دیگر، تردید خودم بود بر این که آیا استحقاق اظهار نظر کردن در مورد فیلمی از آندره ی تارکوسکی - نوستالژی- را دارم یا نه...
انیس
ادامه مطلب
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
در رفته!!
سلام۳۴
همه ما می دانیم عشق فیلم یعنی چه!می دانیم وقتی به دنبال فیلمی هستیم که ندیده ایم و تنها اسم کارگردان یا بازیگر را می دانیم ،چه زجرها که نمی کشیم و چه رو ها که نمی زنیم و چه پول ها که خرج نمی کنیم تا آن فیلم را بدست آوریم و ببینیم.حتی شاید چیز زیادی از فیلم هم نمی فهمیم ولی عطش تماشا کردن را خاموش می کنیم!
کامپیوتر را خاموش کنید و کمی صبر کنید تا خانه خلوت تر شود. فیلمی که بدست آورده اید را حتما باید بر روی صحفه ای بزرگتر از ۱۷ اینچ ببینید و اسپیکر کامپیوتر شما نیز جوابگوی صدابرداری عالی فیلم نیست سی دی را برانداز کنید و بازهم از تصورتان در مورد فیلم لذت ببرید.
سوشیانس
ادامه مطلب
دوشنبه یکم آبان 1385
گشتم نبود. نگرد نیست!
انسان عصرِ حاضر، از هر قُماش و هر مذهبی که باشد، چهارچوب و چهاردیواریِ دور خود را مسلّم ترین حق خود در زندگی می داند. به قولی می تواند اظهار کرد: لامذهب ترینِ آدم ها، در حقیر ترین هتل هایِ حقیر ترین شهرهای دنیا ، در زمانِ هم آغوشی با فاسد ترین و منحرف ترین ف اح ش ه ها هم، اوّل پنجره را می بندند. چراغ را(شاید) خاموش می کنند و پرده را(حتما) می کِشَند. (البتّه بنده جسارتاً در مورد درجه ی انحراف انسان ها صاحب نظر نیستم) و سؤال مسخره ایست ، اگر از این آدم ها بپرسیم: چرا پرده را می کَشید؟ و جوابی قابل انتظار تر از یک نگاه متعجّب با دو چشمِ وغ زده نخواهیم داشت. مثل این است که از ما بپرسند: چرا با قاشق و چنگال غذا می خوری! ....
انیس
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385
!!مستقیم!!
سلام
دیوید لینچ فیلمهای زیادی ساخته تا من و شما را به فکر بیاندازد که آیا زندگی همان چیزی هست که می بینیم؟به عبارت بهتر،آیا در حال زندگی کردن هستیم یا وقت خودمان و خدا را تلف می کنیم؟!
داستان استریت (STRAIGHT STORY)، در واقع نهایت برآورده شدن آرزوهای یک فیلمساز برای رساندن منظور خود است!
جایی که در آن متوجه می شویم زمان رو به مرگمان را می توانیم از خطوط یکنواخت وسط جاده زندگی،به خطوط منقطع و جذاب تر و امید بخش تر تبدیل کنیم.این بار رساننده پیام،یک انسان عصا به دست است که از پیری خود به اندازه یک جوان دوچرخه سوار لذت می برد!به طوری که جوانی را به هیچ می پندارد و هیچگاه برای کمک ،طلب نمی کند...
سوشیانس
ادامه مطلب
یکشنبه دوم مهر 1385
یونانی که می گرید
حول و حوشِ یک سال و نیم پیش، دوستی که کماکان مدیونش هستم، مرا با اجباری نوع دوستانه ، از حاضر شدن در کلاس دبیرستان شبانه بازداشت و برای تماشای یکی از فیلم های جشنواره ی فجر به سینما فرهنگ برد. یادم نمی روم که چه قدر در سرما برای گرفتن بلیت لرزیدیم. و اگر این قامت بلند را نداشتم شاید هیچ وقت موفّق به دیدن زیبا ترین فیلم زندگی ام، دشت گریان، ساخته ی تئو آنجلوپلوس، کارگردان یونانی ، نمی شدم. و شاید بعد از آن هیچ وقت موفّق به درک مفهوم سینما و قدرت سینما نمی شدم....
انیس
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
روزی روزگاری در کشور لی!
سلام
خیلی وقتها دیدن یک فیلم را تنها برای آن می بینیم که نام معروفی در هنگام بالا آمدن تیتراژ فیلم در آن به چشم می خورد.مسلما فیلم مندرلی از این جهت بی بهره است.شما مندرلی را بوسیله داگویل می شناسید.داستان فیلم را نمی گویم که ببینیدش و کلا اینجا داستان تعریف کردن نداریم چون شدیدا با فون تریهرودربایستی داریم و ممکن است شاکی شود!...
سوشیانس
ادامه مطلب
شنبه یازدهم شهریور 1385
آخرین تانگو در سیاتل
بعد از کلّی کنکاش و جست و جو، چند وقت پیش فیلم روز های واپسین (last days) را پیدا کردم. دلیل این کنکاش ، علاقه ی شخصی ام به کرت کوبین مؤسّس گروه و نیروانا و تحکّم بخش سبک گرانج در موسیقی راک بود. همچنین به دلیل اعتقاد نسبی ای که نسبت به گاس ون سنت از بابت فیلم فیل اش پیدا کرده بودم مشتاقانه به دیدن فیلم شتافتم.
در کل ، فیلم خیلی خیلی به درد بخوری بود. امّا فقط برای کارگردانش؛ که نویسنده ی فیلم نامه نیز بوده؛ البتّه دقیقاً نمی دانم که این فیلم، فیلم نامه داشته یا نه!....
انیس
ادامه مطلب
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
فیل شناسی در تاریکی
پنج سالي بيش تر نداشتم، با پدرم قدم مي زديم. او از من پرسيد: مي تواني يک درخت بزرگ به من نشان دهي؟
من هر چه چش چش کردم نتوانستم درخت بزرگي بيابم.
پدرم گفت: ما الان زير سايه ي يک درخت بزرگ ايستاده ايم. حواست کجاست بچه؟
آن درخت آن قدر بزرگ بود که نتوانستم ببينمش. تنه اش برايم حکم ديوار را داشت و سايه اش آن قدر خنک بود که پنداري زير يک سقف با اطمينان بوديم...
انیس
ادامه مطلب
شنبه هفتم مرداد 1385
یک اسکار تصادفی
در همين اثنا که داوران جشنواره اسکار سال 2005 مشغول مشاجره لفظي بودند، طيّ درگيري دو تن از داوران مجسمه ي اسکارِ بهترين فيلم سال به آسمان پرت شد و در آغوش پائول هگيس paul haggis کارگردان فيلم تصادف (Crash) فرود آمد....
انیس
ادامه مطلب
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
فرار بزرگ!
این مطلب قبلا در له کده نوشته شده است.
نام فیلم: به آهستگی
کارگردان:مازیار میری
سو سابقه:قطعه نا تمام
فیلمنامه:پرویز شهبازی (نفس عمیق)
سوشیانس
ادامه مطلب
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385
P.P.P
خیلی سخت است از غیر و بندها رها بودن. کم هستند کسانی که مانند دیوید لینچ و لوئیس بونوئل که به همان ترتیب که می اندیشند اعمال به تصویر کشیدن می کنند و خیلی کم تر هستند افرادی که تفکّری چون پازولینی داشته باشند. قصد ما در این وبلاگ نقد شخصی از فیلم های منتخب خودمان است. البته اغلب این آثار شاهکارهای بزرگی اند که نوشتن کتابی ضخیم هم برای توصیف آن ها کافی نخواهد بود. پس نگاهی گذرا انداختن به کل یک فیلم اگر چه کم لطفی امّا تنها چاره ی ما در نویسندگی وبلاگ است.
می گفتیم: پیروپائولو پازولینی (1922_ 1975) در ایتالیا به دنیا آمد...
انیس
ادامه مطلب
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
یار یازدهم کیارستمی!
سلام
تماشا کردن دو فیلم از عباس کیارستمی در فاصله ای کم تر از دو روز فکر آدمی را حسابی درگیر دنیای پیرامونش می کند.طعم گیلاس٬ از لحاظ فلسفه فکری فیلم ساز جای صحبت زیادی دارد ولی ترجیح می دهم ابتدا به ده بپردازم.
همه ما بارها به فکرمان خطور کرده که یک دوربین کوچک برداریم و در مکانی که در آن جا نیستیم بگذاریم تا بدانیم در غیاب ما چه می گذرد و چه گفته می شود....
سوشیانس
ادامه مطلب
چهارشنبه دهم خرداد 1385
یک فاجعه ی کوچولو
چنین کنند با بزرگان:
ابتکار چیز بدی نیست به این شرط که به جاه طلبی مبدّل نشود. پارسال درجشنواره ی فجر شاهد یک جاه طلبی بودیم. جاه طلبی جاهلانه ای به بزرگیِ «یک بوسه ی کوچولو». شاید هم یک "بوس" کوچولو. فرقی ندارد. بوس که مونث و مذکر ندارد.
همه منتظر این فاجهه بودند. می ترسیدند که مبادا غافلگیر شوند. گوش های خود را محکم گرفته بودند که از صدایش کر نشوند. اما باز هم غافلگیر شدند. زیرا شاهکار های فرمان آرا صدا ندارد. بوی گندی دارد که دماغ آدم را می سوزاند...
انیس
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
بهترین پیشنهاد ممکن!
سلام!
سال ۱۹۹۷ سال تایتانیک بود.
فیلمی که رکورد دریافت جایزه اسکار را شکست و در تمامی رشته ها پیروز بی چون و چرا بود.اکثرجوانان ترانه سلن دیون را زیر لب زمزمه می کردند و رز و جک به نمادهای عشق تبدیل گشته بودند وفروش یک میلیارد دلاری در سطح جهان نیزفیلم دلدادگان کشتی تایتانیک را به پدیده آن سال بدل کرد....
سوشیانس
ادامه مطلب
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385
نابغه ی لهستان و شاهکارش
قطعا هركارگرداني در دوره ي فيلم سازي خود- سير تكاملي اي دارد كه اين پختگي ماحصل تجربه در فيلم سازي و زندگي است. كيشلوفسكي از جمله كارگردان هاي بزرگي است كه از ابتداي كار خود با يك پختگي ذاتي كار خود را شروع كرد. فيلم كوتاه چهارده دقيقه اي سر هاي سخن گو كه از اولين كار هاي كيشلوفسكي است ، مدرك قابل اعتمادي براي اثبات اين قضيه است. از کیشلوفسکی آثار جاودانی مثل آماتور (camera buff) بی پایان (no end) ، شانس کور (blind chance) زندگی دوگانه ی ورونیک (duble life of veronika) ده فرمان (ten decaloges) و تریولوژی سه رنگش به جا مانده...
انیس
ادامه مطلب
جمعه هشتم اردیبهشت 1385
گردوی مجنون!
سلام
خیلی دوست داشتم که اولین نقدم در مورد فیلمی باشد که دوستش دارم.ولی شاید این کار راباید زمانی انجام دهم که فیلمی برای دیدن نداشته باشم.
معجزه ای در کلاس درس معارف ۲ رخ داد و استادی که به نظر می رسد از لحاظ فکری کمی با سایرین تفاوت دارد٬اجازه نمایش فیلم را به عنوان یک مبحث درسی صادر کرد...
سوشیانس
ادامه مطلب
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385
دورخیز برای پریدن
سلام
من و سوشیانس ، به اتفاق این وبلاگ رو ساختیم تا محلی باشد برای نظرات شخصی خودمان در مورد فیلم هایی که می پسندیم و شاید بحث در مورد فیلم هایی که نمی پسندیم. خیلی دوست داریم که بحث های این وبلاگ صحبت های دوستانه و واقع بینانه باشند و نظر داریم که دیگر دوستان هم در این بحث ها شرکت کنند. شاید مخاطبان این وبلاگ خیلی کم تعداد خواهند بود و دلایلش آن است که اغلب وبلاگ نویس ها یا علاقه مند به سینما نیستند و یا اصلا فیلمی پیدا نمی کنند که ببینند.
خوب ...
ادامه مطلب
